محمد بن حسين رازي

82

نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )

زمان رسول صلى اللّه عليه و آله ، الا كه در آباء او بعضى ساجدان رحمن بودند و بعضى ساجدان اصنام . پس تخصيص بساجدان بدان معنى كه ايشان گويند بىفايده باشد و نشايد كه كلام بارى عز اسمه از فايده خالى باشد . سيوم آنكه رسول صلى اللّه عليه و آله سوگند مىخورد كه دنس جاهليت ذات مرا پليد نكرد به نجاست او ، اگر در آباء و امهات رسول يكى كافر بوده باشد اين سوگند نه راست باشد . اگر گويند آن مىخواهد بدين معنى كه من مشرك نبودم گوئيم درين هيچ تخصيصى نباشد . نبينى كه ابو جهل كافر بود و عكرمه مسلمان و نزد ايشان ابو طالب كافر بود و على مسلمان . پس چه شرف باشد رسول را در چيزى كه ديگران با وى شريك باشند ؟ چهارم رسول سوگند مىخورد كه عبد المطلب بت نپرستيد و قسمت خواسته نكرد به ازلام و بر دين ابراهيم بود ؛ لفظ حديث رسول كه معنيش ياد كرديم در جوامع الكلم مسطور است . و اصبغ بن نباته روايت مىكند از امير المؤمنين ( ع ) چنان كه در باب چهارم ياد كرديم كه گفت : و اللّه كه هرگز پدرم ابو طالب و جدم عبد المطلب و هاشم و عبد مناف سجدهء بت نكردند ؛ ازو پرسيدند كه چه مىكردند ، گفت نماز به كعبه مىكردند بر دين ابراهيم عليه السلام . و روايت است كه جبرئيل آمد به رسول صلى اللّه عليه و آله ، گفت : خداى تعالى مىفرمايد كه آتش دوزخ حرام است بر صلبى كه تو در آن فرو آمدى و بطنى كه حمل تو كرد و حجرى كه كفالت تو كرد يعنى ابو طالب بن عبد المطلب . پنجم آنكه اتفاق است كه اگر كسى قذف كافر گويد حد لازم نباشد و نزد ايشان مادر و پدر رسول و ابراهيم عليهما السلام مشرك بودند پس اگر كسى ايشان را به فجور قذف كند نزد ايشان حد لازم نشود ، وا عجبا ، كه خداى تعالى نورى بدين شرف و كرامت كه در اول ياد كرديم بيافريند و در شخصى فرو آرد كه او را زانيه خوانند ، هيچ حد لازم نشود . استغفر اللّه العظيم من مثل هذا المقال .